|
قصد داشتم برای این بار مطلبی از باب محبت الهی بنویسم که نوشته ای در نظرات، نظرم را جلب کرد "نیاز به شناخت خداوند" به خاطر همین نظرم برگشت.
بعد از مدتها و راه های مختلف برای اینکه خداوند را بشناسم از راه عقل و دل، از راه حکیمانه و یا از راه سیر و سلوک به یک باره متوجه:
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم
و ناخوادگاه به یاد این شعر افتادم که:
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
سالیان است که در کتابهای فلسفی و عرفان نظری به دنبال اثبات واجب الوجود گشتم غافل از اینکه خداوند از رگ گردن هم به من نزدیکتر بود و من سر به پایین داشتم به خیال خودم در آسمانها این خوبی مطلق را اثبات می کردم.
پس از گذشت بهارانی به خوبی دریافتم تا زمانی که سر به پایین داشته باشی و در کتب مختلف سیر کنی و یا پای سخنان عالمان و غیر عالمان بنشینی نه خدایی می شناسی و نه کمکی به شما می شود تا بتوانی خدایی را بشناسی.
امام صادق(ع) فرمودند که دین جز محبت نیست. محبت از عشق سرچشمه می گیرد و تا عشق در وجود انسانی نباشد خدا شناسی امکان پذیر نیست.
فطرت انسان از خوبیست و شر در فطرت انسان وجود ندارد، برای شناخت خداوند اولین قدم بازگشت به فطرت است، شناخت نفس. رسول خدا فرمودند که برای آنکه خداوند را بشناسی با خود را یشناسی.
برخی حکما درک عمیقی نتوانستند از این پیام بزرگ داشته باشند و جنبه ظاهر را مقدم بر جنبه باطن کردند و فکر کردند که انسان جهان اصغر است و خلقت انسان آنقدر پیچیده است که با نگاه به بدن انسان به عظمت خالق می توان پی برد، البته ابن حرف درست است ولی دقیق نیست.
سخن پیامبر شناخت ظاهر نبود بلکه شناخت باطن انسان بود، پیامبر فرمودند که ای انسان به درون خود بنگر و به ببین جنس تو از چیست؟ آیا از شر و بدی آفریده شده و یا خوبی، عشق و محبت. اگر خودت را یافتی و جنس خود را شناختی پروردگارت را می شناسی.
پیامبر فرمودند ای انسان به عالم خلقت نگاه کن در عالم خلقت چه می بینی؟ آیا جز خوبی، خیر و کمال چیز دیگری می بینی؟ آیا آفریدگار این عالم جز خیر و خوبی چیز دیگری باقی گذاشته است یا خیر؟
مهمترین راه شناخت خداوند بازگشت به درون و شاخت درون ماست. تا زمانی که ناگاه های ما مادی باشد و تا زمانی که با معادلات این عالم به دنبال خداوند باشیم نه تنها خدایی نمی شناسیم بلکه اگر خدایی را بپذیریم برای جنت و دوزخ اوست، در حالی که جنت و دوزخ این معشوق زیبا این جمیل مطلق، این زیبایی مطلق، این کمال مطلق، این خیر مطلق در برابر "او" هیچ است.
انسان باید دل به خیر مطلق بدهد آن وقت خدا را نمی خواهد بشناسد، بلکه خدا را می بیند.
اگر خدا خواست باز هم در این خصوص می نویسم.
ای صدای تو مـرا روح نواز هرگز از خویش مرا دور مساز
|