تبليغاتX
حدیث عشق

حدیث عشق

عاشقانه هايي از عارف واصل حاج اسماعیل دولابی

 
            صفحه اصلی        |       پروفایل مدیر        |       عناوین مطالب        |       آرشیو وبلاگ        |       پست الکترونیک             
نشان عاشقی

نشان عاشق هشیاری است، عاشق به خوبی می داند که معشوق شاید در یک چشم بر هم زدن عنایتی کند پس هر لحظه آماده عنایت معشوق است.

سالک باید همواره حاضر باشد، سالک بی حضور سالک نیست، مدعی سیروسلوک است و از مدعی کاری بر نمی آید.

عاشق واقعی خواب به چشم ندارد چون هر لحظه منتظر معشوق است. از این روست که فرمودند:

"مجنون برای دیدن لیلی در مسیری که محل عبور او بود چند روز به انتظار نشست تا اینکه در نیمه های یک شب از شدت خستگی همان طور که بر سر راه نشسته بود خوابش برد. همان وقت لیلی از آنجا عبور کرد و وقتی دید مجنون به خواب رفته است چند گردو جلوی او گذاشت و رفت. وقتی مجنون بیدار شد و گردوها را دید فهمید لیلی آمده و رد شده است و با این گردو ها با او حرف زد و گفته است تو عاشق نیستی و باید بروی گردو بازی کنی، عاشق که خواب به چشم ندارد."

خداوند عنایت کند تا همیشه حاضر باشیم........

+ نوشته شده در  86/02/18ساعت 19:23  توسط مشتي خاك 
      
دنیا

فرمودند:

"دنیا در جلو خوشی دارد و در انتها غم، بر عکس آخرت که در جلو غم و سختی دارد و در انتها خوشی دائمی. تا بیایی خوشی دنیا را بچشی بلافاصله باید گریه کنی، چون ناپایدار است. اگر در امر آخرت صبر پیشه کنی و شکوه نکنی و دخالت نکنی، خوشی آن ظاهر می شود."

غم دنیا خوردن غم هیچ خوردن است وقتی هیچ وجود ندارد چرا باید غم آن را خورد. غم نیز باید ارزش داشته باشد.

نیست همیشه نیست، حالا شما همش تلاش کن تا شاید هست بشود ولی بیهوده است. چرا انسان برای چیزی که هیچ زمان هست نمی شود تلاش کند. شما از این دنیا چه می برید هیچ پس این دنیا کی می خواهد هست بشود هیچ وقت. اما هست همیشه هست است، خوبی هست همین این دنیا هم در آخرت پس باید به دنبال هست ها بود.

خداوند روزی کند ببینیم.........

اما بعد....

برخی دوستان در خصوص مطلبی قبلی نظراتی داده بودند که غیر منصفانه بود خواستم فقط بگم:

"وای بر هر دروغگو که پیوسته آیات الهی را می شنود که بر او تلاوت می شود! اما از روی کبر اصرار بر مخالفت دارد؛ گویی اصلا آن را نشنیده است! چنین کسی را به عذاب دردناک بشارت ده! او هرگاه از بعضی از آیات ما آگاه شود، آن را به باد استهزا می گیرد. برای او عذاب خواری کننده ای است! پشت سر آنها دوزخ است و هرگز آنچه را به دست آورده اند، آنها را از عذاب الهی رهایی نمی بخشد و نیز اولیایی که غیر از خدا برای خود برگزیدند، نفعی برای آنها نخواهد داشت و عذاب دردناکی برای آنهاست." (سوره جاثیه آیه ۷ الی ۱۰)

+ نوشته شده در  86/02/17ساعت 20:36  توسط مشتي خاك 
      
در میخانه

خدا رحمت کنه حاج مرشد چلویی(ره) رو که گفت:

در میخانه که باز است چرا حافظ گفت           "دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند"

مدتها بود که به همین تک بیت فکر می کردم. بزرگانی مثل حاج مرشد چلویی(ره) چی دیده بودند که رو دست حافظ بلند شدند. حافظ درزدن میخانه رو دید و حاج مرشد وارد میخانه شد. عجیب نیست وقتی وارد دریای محبت که می شی به کمترین جایی که می رسی همین میخانه است. نمی دونم چرا بعضی ها هنوز نتونستند قبول کنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا بعضی ها هنوز تو خوابند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روزی بلند می شیم همه ی ما بدون استثنا، ولی چه خوب بود خدا کاری می کرد تا تو همین دنیا بیدار بشیم، ببینیم. خوش بحال اونا که دیدند... 

+ نوشته شده در  86/02/17ساعت 0:30  توسط مشتي خاك 
      
طلب جام جم

قصد داشتم برای این بار مطلبی از باب محبت الهی بنویسم که نوشته ای در نظرات، نظرم را جلب کرد "نیاز به شناخت خداوند" به خاطر همین نظرم برگشت.

بعد از مدتها و راه های مختلف برای اینکه خداوند را بشناسم از راه عقل و دل، از راه حکیمانه و یا از راه سیر و سلوک به یک باره متوجه:

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم                    یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

و ناخوادگاه به یاد این شعر افتادم که:

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد                 وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

سالیان است که در کتابهای فلسفی و عرفان نظری به دنبال اثبات واجب الوجود گشتم غافل از اینکه خداوند از رگ گردن هم به من نزدیکتر بود و من سر به پایین داشتم به خیال خودم در آسمانها این خوبی مطلق را اثبات می کردم.

پس از گذشت بهارانی به خوبی دریافتم تا زمانی که سر به پایین داشته باشی و در کتب مختلف سیر کنی و یا پای سخنان عالمان و غیر عالمان بنشینی نه خدایی می شناسی و نه کمکی به شما می شود تا بتوانی خدایی را بشناسی.

امام صادق(ع) فرمودند که دین جز محبت نیست. محبت از عشق سرچشمه می گیرد و تا عشق در وجود انسانی نباشد خدا شناسی امکان پذیر نیست.

فطرت انسان از خوبیست و شر در فطرت انسان وجود ندارد، برای شناخت خداوند اولین قدم بازگشت به فطرت است، شناخت نفس. رسول خدا فرمودند که برای آنکه خداوند را بشناسی با خود را یشناسی.

برخی حکما درک عمیقی نتوانستند از این پیام بزرگ داشته باشند و جنبه ظاهر را مقدم بر جنبه باطن کردند و فکر کردند که انسان جهان اصغر است و خلقت انسان آنقدر پیچیده است که با نگاه به بدن انسان به عظمت خالق می توان پی برد، البته ابن حرف درست است ولی دقیق نیست.

سخن پیامبر شناخت ظاهر نبود بلکه شناخت باطن انسان بود، پیامبر فرمودند که ای انسان به درون خود بنگر و به ببین جنس تو از چیست؟ آیا از شر و بدی آفریده شده و یا خوبی، عشق و محبت. اگر خودت را یافتی و جنس خود را شناختی پروردگارت را می شناسی.

پیامبر فرمودند ای انسان به عالم خلقت نگاه کن در عالم خلقت چه می بینی؟ آیا جز خوبی، خیر و کمال چیز دیگری می بینی؟ آیا آفریدگار این عالم جز خیر و خوبی چیز دیگری باقی گذاشته است یا خیر؟

مهمترین راه شناخت خداوند بازگشت به درون و شاخت درون ماست. تا زمانی که ناگاه های ما مادی باشد و تا زمانی که با معادلات این عالم به دنبال خداوند باشیم نه تنها خدایی نمی شناسیم بلکه اگر خدایی را بپذیریم برای جنت و دوزخ اوست، در حالی که جنت و دوزخ این معشوق زیبا این جمیل مطلق، این زیبایی مطلق، این کمال مطلق، این خیر مطلق در برابر "او" هیچ است.

انسان باید دل به خیر مطلق بدهد آن وقت خدا را نمی خواهد بشناسد، بلکه خدا را می بیند.

اگر خدا خواست باز هم در این خصوص می نویسم.

   ای صدای تو مـرا روح نواز                            هرگز از خویش مرا دور مساز

+ نوشته شده در  86/02/16ساعت 13:1  توسط مشتي خاك 
      
سلام

چندی بود که قصد داشتم تا وبلاگی راه اندازی کنم تا حرفهایی را در خصوص معرفت الهی، عشق خداوندی، عرفان، و ستارگان عالم بزنم ولی به دلیل مشغله های بسیار نتوانستم که این کار را انجام بدم.

بعد از مدتها که به این فکر بودم تصمیم خودم را گرفتم و این کار را آغاز کردم تا در این زمانه بی هایوهوی لال پرست مقداری از حقیقت سخن بگویم البته نه به عنوان حقیقت شناس بلکه تنها به عنوان کسی که تنها از عشق الهی قطره ای را چشیده که ان هم از زحمات استادان بزرگی بود که خود آنها شاگردان ستارگان این عالم بودند.

ولی چرا وبلاگ؟

چون تنها جایی که همه همدیگر را تحمل می کنند. ما در روزگاری هستیم که شاید شما من و من شما را تحمل نکنیم، اما به راحتی در وبلاگ می توان سخت گفت و هرکس هر چه بگوید به خاطر آزادی بیان می تواند بزند.

سعی می کنم هرچه سریعتر مطالب را بنویسم که آنها حدیث عشق هستند، و حدیث عشق یعنی حدیث الهی که چون عشقی جز عشق الهی نداریم.

+ نوشته شده در  86/02/14ساعت 15:44  توسط مشتي خاك