تبليغاتX
حدیث عشق

حدیث عشق

عاشقانه هايي از عارف واصل حاج اسماعیل دولابی

 
            صفحه اصلی        |       پروفایل مدیر        |       عناوین مطالب        |       آرشیو وبلاگ        |       پست الکترونیک             
دل مومن منزل خداوند

بسم الله

 

عارف واصل حاج آقای دولابی فرمودند:

مؤمن نزد خداوند شریف است و یک موی او را در قبال همه ی زمین و آسمان نمی دهد.

چگونه است که مؤمن نز خداوند شریف می شود؟ مؤمن در راه حق و سیر به سوی مقام مطلق الهی یک هدف دارد که آن تقرب به خداوند رحیم است.

قرب یعنی نزدیکی، آنقدر نزدیک که با آن مطلق رحمانی یکی شود. مؤمن آنقدر به خداوند نزدیک می شود که در نهایت با خداوند یکی می شود و روح مجرد می گردد و میان او و خداوند هیچ باقی نمی ماند و جمالی را جز جمال حق مشاهده نمی کند.

آنگاه است که نور مطلق می شود که عالم را روشن می کند. نوری که در چهره ی مؤمنان مشاهده می شود نور الهی است که از این نزدیکی به آنها رسیده است.

مگر نه اینکه گِلی که با گُل خوش بو همنشین شد خوش بو شد و از بوی آن گُل هم به او رسید. مؤمن اینگونه است.

کسی که نور خدا را بگیرد نزد خداوند عزیز می شود و محبت خداوند به او بسیار زیاد می شود تا آنجا که خود خداوند فرمودند من عاشق بنده ام می شوم.

اگر خداوند را می خواهید بجویید در زمین و آسمان نیابید که پیدا نمی شود چون خود رحمانش فرمودند:

زمین و آسمان وسعت مرا ندارد دل مؤمن جایگاه من است.

+ نوشته شده در  86/03/30ساعت 13:31  توسط مشتي خاك 
      
وصیت نامه حضرت فاطمه زهرا (س)
یا فاطمه من عقده ی دل وا نکردم

روح بلند و پر معنویت دخت گرانمایه ی پیامبر در آستانه ی پرواز به سوی ملکوت بود و آخرین ساعت های زندگی به سرعت سپری می گشت. دیگر هنگامه ی آن فرا رسیده بود که رازهای نهفته در ژرفای جان خویش را برای همتای گرانقدر زندگی اش آشکار سازد و آنچه را در طول این مدت در دل انباشته و از امیر فضیلت ها نهان ساخته است، همه را بازگوید تا به هر قیمتی که ممکن باشد، انجام شود؛ چرا که وصیت او بسیار مهم و سرنوشت ساز بود و می بایست بدون ذره ای سهل انگاری و انعطاف جامه ی عمل پوشد.

با این اندیشه، هنگامی که تدبیر امور خانه و فرزندان ارجمندش را به پایان برد به بستر خویش بازگشت و آن گاه بود که با دنیایی ادب و شکوه به امیرمومنان گفت:

عموزاده ی ارجمند! من امروز جهان را بدرود خواهم گفت و یقین دارم تنها ساعتی بیش از توقف من در این سرا باقی نمانده و پس از آن به پدر والای خویش خواهم پیوست از این رو آنچه می گویم، وصیت من بر شماست.

علی (ع) فرمود: خدا تو را سلامت ارزانی دارد، آنچه دوست داری بگو.

آنگاه فاطمه(س) سر بر بالین علی(ع) نهاد و ساعتی دست در دست هم از فراق گریستند، سپس امیر(ع) سر دخت فرزانه ی پیامبر را به سینه ی خویش چسبانید و فرمود: بانوی گرانمایه ام، مادر شایسته کودکانم هر وصیتی داری بگو و یقین داشته باش که علی مرد وفاست و آنچه را فرمان دهی به انجام می رساند وخواسته ی تو را بر خواسته ی خویش گرچه دشوار باشد بر می گزیند.

فاطمه فرمود:

خدای پر مهر به شما ای بزرگ مرد، بهترین و پرشکوه ترین پاداش ها را ارزانی دارد. علی جان! نخستین و صیت من اینست که پس از من با دختر خواهرم "امامه" پیمان زندگی مشترک ببند، چرا که او بر فرزندان خوردسال من بسان مادرشان پر مهر است و شما ناگزیر برای اداره خانه ات نیاز به همسر خواهی داشت.

وصیت دیگرم بر شما این است که مبادا کسی از این تجاوز کاران که به من ستم و خشونت روا داشتند، در تشییع پیکرم حاضر شوند. چرا که آنان دشمنان کینه توز من و پیامبر هستند و مبادا اجازه دهی یکی از آنان یا پیروانشان بر من نماز گذارد. سفارش من این است که مرا شبانگاه  آن هنگام که چشم ها به آرامش روی هم قرار گرفته و به خواب رفته اند به خاک سپار.

عموزاده گرانقدرم! هنگامی که من جهان را بدرود گفتم مرا زیر پوشش یا پیراهن غسل ده، چرا که بدن من پاک و پاکیزه است و با حنوط باقی مانده از پیامبر پیکرم را حنوط نما و خود و نزدیکترین کسانم بر من نماز بگزارید و مرا به طور نهانی در تاریکی شب به خاک سپار و آرامگاهم را با خاک تیره به گونه ای بپوشان که مخفی بماند. مبادا اجازه دهی یکی از کسانی که آن بیدادها را  در حق من روا داشتند در تشییع پیکرم حاضر گردند.

هان ای بهترین هدایت گر و راهنما! اگر خواستی گریه کنی بر من گریه کن و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریز که اینک روز فراق و جدایی است.

ای همدم گران قدر "بتول"! تو را به فرزندانم سفارش می کنم، چرا که اینان جز تو، شور و شوق کسانی را در دل داشتند که دیگر در کنار آنها نخواهند بود.

اینک بر من گریه کن و بر کودکانم  که در سوگ مادر می نشینند و آن شهید به خون خفته را که در نینوا به دست استبداد هراس آور مذهبی به شهادت خواهد رسید، فراموش مکن.

پدرم پیامبر در آستانه رحلت به من خبر داد که من نخستین فرد از خواندانش هستم که جهان را بدرود گفته و به آن حضرت خواهم پیوست و اینک هنگامه ی آن فرا رسیده است. از این رو در برابر خواست خدا شکیبایی پیشه ساز و به خواست و داوری او خوشنود باش.

تو را به خودا و حرمت پیامبرش سوگند که مبادا ابوبکر و عمر بر پیکر من نماز گزارند. اگر اجازه دهی آن دو بر من نماز گزارند، شکایت تو را نیز بسان شکایت آن دو به پدرم پیامبر خواهم برد.

آنگاه دخت رسول خدا به شدت به گریه افتاد و علی(ع) فرمود: فاطمه جان چرا گریه می کنی؟

فاطمه پاسخ داد: بر بیدادهایی که پس از من بر تو وارد خواهد شد......

 

گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

 

روایتی از آخر زمان

 

در روایات آمده است که پس از ظهور حضرت مهدی (عج) ایشان ابوبکر و عمر را از قبرهایشان بیرون می کشند و با علم الهی خود اثبات می کنند که مقصر اصلی تمام جنایات تاریخ از ابتدا تا به انتها آنها هستند، اولین سئوالی که حضرت از آنها خواهد پرسید این است که مادرم فاطمه(س) چه گناهی انجام داده بود که شما این همه ظلم و ستم به او روا داشتید و او را در میان در و دیوار به شهادت رساندید........

                                    الهم عجل الولیک الفرج

 

+ نوشته شده در  86/03/27ساعت 9:32  توسط مشتي خاك 
      
در سوگ تخریب حرمین عسکریین

انالله و انا الیه راجعون

 

 حرميين عسكريين

 

 

صبح امروز چهار شنبه 23 خرداد 1386 مصادف با 27 جمادی الاول 1428 ساعت 9 صبح پس گذشت حدود 2 سال از اقدام تروریستی و تخریب حرمین عسکریین یکبار دیگر این اقدام کثیف تکرار شد وعده ای بی دین که معتقد به هیچ مکتب و مذهبی نیستند دوباره به تخریب این حرمیین پرداختند و این بار گلدسته های حرمین عسکریین ویران شده است.

مصیبتی که در ایام سوگ مادر دو عالم رخ داد تا زخم های شیعیان و محبین اهل بیت دوباره از سر باز شود. چگونه این داغ را می توان تحمل کرد؟ چگونه می توان قلب های مجروح را التیام داد؟ چگونه می توان از این مصیبت سخن گفت؟

چرا دل شیعه باید همواره پر خون باشد و چه راست گفتند که شیعه را با اشک آفریدند و با اشک هم خواهد مرد.

هنوز زخمهای 2 سال پیش التیام نیافته بود که زخم دیگری بر دل ما نشاندند. غم بس بزرگ بر دلهای ما نشست.

هرچه می اندیشم که چه بنویسم هیچ به ذهنم نمی رسد فکر می کنم تنها اشکهایم می تواند مرا تسلی دهد. اشکهایی که دیگر با این واقعه را بار دیگر بشنود خشک نخواهد شد.

یا صاحب زمان خسته شده ایم، شیعه غریب و تنها در تمام این دردها باقی مانده است و تو امید او هستی و تویی که تنها با فرج خود کمی این دردها را التیام خواهی داد.

مولای ما از این همه ظلم تنها به تو پناه می بریم و تنها از تو یاری می خواهیم.

مولای من مارا و تمام شیعیان خود را بنگر که چگونه در سوگ نشسته اند و چگونه یاری می خواهند و تو هستی که می توانی به داد این مظلومان بررسی.

آقای من خوب می دانی غربت شیعه را، به فریاد ما برس ای تنها ترین فریاد رس......

با دیگر به عکس های قدیم حرمیین عسکریین می نگریستم دل پرواز کرد و تا به آنجا که امروز جز خاکی از آن باقی نمانده است رفت.

                                                الهم عجل الولیک الفرج

+ نوشته شده در  86/03/23ساعت 12:42  توسط مشتي خاك 
      
عاشقان مجاز

فرمودند:

در دنیا، غیر از دیوانه، همه عاشقند و چون عاشقِ معتدلند، ولو اغلب عاشق مجازند، اما همان عشق هم پیش خدا شریف است. المجاز قنطرة الحقیقة: مجاز پلی به سوی حقیقت است. نماز هم می خوانیم ظاهرش مجاز است. علم و معرفت، هم جنبه ی مجازی دارد و هم جنیه ی حقیقی. غیر از دیوانه کیست که بدون حب راه برود. جز دیوانه بقیه مردم با مجازشان زندگی می کنند و همان مجاز را نباید رها کنند. ائمه (علیهم السلام) فرمودند: کسی که دنیا را برای آخرت و یا آخرت را برای دنیا رها کند از ما نیست. یعنی طبیعتت را تعطیل نکن و راهت را برو منتها ملایم راه برو. مجاز هم از حقیقت سر در می آورد. وقتی هم که شخص برای تامین مایحتاج زن و بچه اش کار می کند برای خداست و خدا او را به راه انداخته است که به زن و بچه اش رزق بدهد. منتها ای کاش که این حقیقت را می دانست و به آن توجه داشت و در نتیجه شنگول و خوش به دنبال کار می رفت و نمی گفت گرفتار زن و بچه شده ام.

+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 3:28  توسط مشتي خاك 
      
روح مجرد

نهایت سیر هر موجودی فنای در موجود برتر و بالاتر از خود است. یعنی فنای هر ظهوری در مُظهر خود و هر معلومی در علت خود. نهایت سیر انسان کامل که همه قوا و استعدادهای خود را به فعلیت رسانیده است فنای در ذات احدیت است و فنای در ذات هُوَاست و فنای "مَا لَااسمَ لَهُ و لَا رَسمَ لَه" می باشد.

اینست غایت سیر هر موجدی و غایت سیر متصّور در انسان کامل و غایت سیر انبیاء و مرسلین و ائمه طیبین صلوت الله و سلام علیهم اجمعین؛ منظور و مراد صحیح از معرفت و نتیجه سلوک و سیر بسوی مقام مقدس او جَلَّ شأنُه و سیر عملی عرفا بِاالله عَلت اسماؤهُم؛ نه چیز دیگر.

+ نوشته شده در  86/03/16ساعت 10:15  توسط مشتي خاك 
      

 

 

سوختیم از داغ در و دیوار

 

بوی خوش می آید اینجا عود و عنبر سوخته؟  

یا که بیت الله را کاشانه و در سوخته

از چه خون می گرید این دیوار و در یارب مگر

گلشن آل خلیل اینجا، در آذر سوخته

خانه وحی از ملک یکباره شد پر ازدحام

اندر این غوغا مگر جبریل را پر سوخته

خانه ی زهراست اینجا، قتلگاه محسن است

آشیان قهرمان بدر و خیبر سوخته

سینه ی زهرا شکسته، چهره اش نیلی شده

مرتضی خونین جگر، قلب پیمبر سوخته

بر حریم عقل کل، دیوانه ای زد آتشی

کز غمش هر عاقلی را جان و پیکر سوخته

خیمگاه کربلا را آتش از اینجا زدند

شد ز داغ محسن آخر، کام اصغر سوخته

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 14:49  توسط مشتي خاك 
      
جانشينان خدا

و ما به دنیا آمدیم تا فرشتگان را مبهوت خود کنیم. آمده ایم تا "إنّی جاعلٌ فی الارض خلیفهً" خدا را تحقق بخشیم.

آمده ایم تا کار و بارمان عاشقی باشد و سرو جان در کار او کنیم که فرشته ی عشق نداند.

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی      بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز

و می گویند: مردانی هستند که اینگونه اند کسانی که کار و دکان و پیشه را سوخته اند و شغل شان عاشقی است. آنها در ره عشق آنقدر از خود مایه گذاستند و در این راه پایداری کرده اندکه ذره ذره ی وجودشان را به عشق باخته اند و با این وجود زبان حالشان این است که:

  پرورده ی عشق شد سرشتم             جز عشق مباد سرنوشتم

در حلقه ی عشق جان فروشم             بی حلقه ی او مباد گوشم

   گر چه زشراب عشق مستم              عاشق تر از این کنم که هستم

و اینسان ستارگان عالم هستی هستند که نور خور را مستقیم از خورشید اهل بیت کسب کرده اند. چونکه تمسک به این معلمان الهی در امر سیرو سلوک امری ضروری است و سالک جز با تمسک به آنها به جایی نمی رسد.

از خداوند می خواهیم که مارا با وجود این ستارگان عالم آشنا سازد.

+ نوشته شده در  86/03/07ساعت 2:1  توسط مشتي خاك