روح بلند و پر معنویت دخت گرانمایه ی پیامبر در آستانه ی پرواز به سوی ملکوت بود و آخرین ساعت های زندگی به سرعت سپری می گشت. دیگر هنگامه ی آن فرا رسیده بود که رازهای نهفته در ژرفای جان خویش را برای همتای گرانقدر زندگی اش آشکار سازد و آنچه را در طول این مدت در دل انباشته و از امیر فضیلت ها نهان ساخته است، همه را بازگوید تا به هر قیمتی که ممکن باشد، انجام شود؛ چرا که وصیت او بسیار مهم و سرنوشت ساز بود و می بایست بدون ذره ای سهل انگاری و انعطاف جامه ی عمل پوشد.
با این اندیشه، هنگامی که تدبیر امور خانه و فرزندان ارجمندش را به پایان برد به بستر خویش بازگشت و آن گاه بود که با دنیایی ادب و شکوه به امیرمومنان گفت:
عموزاده ی ارجمند! من امروز جهان را بدرود خواهم گفت و یقین دارم تنها ساعتی بیش از توقف من در این سرا باقی نمانده و پس از آن به پدر والای خویش خواهم پیوست از این رو آنچه می گویم، وصیت من بر شماست.
علی (ع) فرمود: خدا تو را سلامت ارزانی دارد، آنچه دوست داری بگو.
آنگاه فاطمه(س) سر بر بالین علی(ع) نهاد و ساعتی دست در دست هم از فراق گریستند، سپس امیر(ع) سر دخت فرزانه ی پیامبر را به سینه ی خویش چسبانید و فرمود: بانوی گرانمایه ام، مادر شایسته کودکانم هر وصیتی داری بگو و یقین داشته باش که علی مرد وفاست و آنچه را فرمان دهی به انجام می رساند وخواسته ی تو را بر خواسته ی خویش گرچه دشوار باشد بر می گزیند.
فاطمه فرمود:
خدای پر مهر به شما ای بزرگ مرد، بهترین و پرشکوه ترین پاداش ها را ارزانی دارد. علی جان! نخستین و صیت من اینست که پس از من با دختر خواهرم "امامه" پیمان زندگی مشترک ببند، چرا که او بر فرزندان خوردسال من بسان مادرشان پر مهر است و شما ناگزیر برای اداره خانه ات نیاز به همسر خواهی داشت.
وصیت دیگرم بر شما این است که مبادا کسی از این تجاوز کاران که به من ستم و خشونت روا داشتند، در تشییع پیکرم حاضر شوند. چرا که آنان دشمنان کینه توز من و پیامبر هستند و مبادا اجازه دهی یکی از آنان یا پیروانشان بر من نماز گذارد. سفارش من این است که مرا شبانگاه آن هنگام که چشم ها به آرامش روی هم قرار گرفته و به خواب رفته اند به خاک سپار.
عموزاده گرانقدرم! هنگامی که من جهان را بدرود گفتم مرا زیر پوشش یا پیراهن غسل ده، چرا که بدن من پاک و پاکیزه است و با حنوط باقی مانده از پیامبر پیکرم را حنوط نما و خود و نزدیکترین کسانم بر من نماز بگزارید و مرا به طور نهانی در تاریکی شب به خاک سپار و آرامگاهم را با خاک تیره به گونه ای بپوشان که مخفی بماند. مبادا اجازه دهی یکی از کسانی که آن بیدادها را در حق من روا داشتند در تشییع پیکرم حاضر گردند.
هان ای بهترین هدایت گر و راهنما! اگر خواستی گریه کنی بر من گریه کن و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریز که اینک روز فراق و جدایی است.
ای همدم گران قدر "بتول"! تو را به فرزندانم سفارش می کنم، چرا که اینان جز تو، شور و شوق کسانی را در دل داشتند که دیگر در کنار آنها نخواهند بود.
اینک بر من گریه کن و بر کودکانم که در سوگ مادر می نشینند و آن شهید به خون خفته را که در نینوا به دست استبداد هراس آور مذهبی به شهادت خواهد رسید، فراموش مکن.
پدرم پیامبر در آستانه رحلت به من خبر داد که من نخستین فرد از خواندانش هستم که جهان را بدرود گفته و به آن حضرت خواهم پیوست و اینک هنگامه ی آن فرا رسیده است. از این رو در برابر خواست خدا شکیبایی پیشه ساز و به خواست و داوری او خوشنود باش.
تو را به خودا و حرمت پیامبرش سوگند که مبادا ابوبکر و عمر بر پیکر من نماز گزارند. اگر اجازه دهی آن دو بر من نماز گزارند، شکایت تو را نیز بسان شکایت آن دو به پدرم پیامبر خواهم برد.
آنگاه دخت رسول خدا به شدت به گریه افتاد و علی(ع) فرمود: فاطمه جان چرا گریه می کنی؟
فاطمه پاسخ داد: بر بیدادهایی که پس از من بر تو وارد خواهد شد......

روایتی از آخر زمان
در روایات آمده است که پس از ظهور حضرت مهدی (عج) ایشان ابوبکر و عمر را از قبرهایشان بیرون می کشند و با علم الهی خود اثبات می کنند که مقصر اصلی تمام جنایات تاریخ از ابتدا تا به انتها آنها هستند، اولین سئوالی که حضرت از آنها خواهد پرسید این است که مادرم فاطمه(س) چه گناهی انجام داده بود که شما این همه ظلم و ستم به او روا داشتید و او را در میان در و دیوار به شهادت رساندید........
الهم عجل الولیک الفرج
|